تبليغاتX
حیاط خلوت

حیاط خلوت

اینجا روشن است...فانوس لازم نیست...همین برق چشمان منتظرم کافیست

عکس , سایت عکس , بزرگترین سایت عکس , عکس , سایت عکس , عکس روز , مجموعه عکس , عکس بدون آرم , عکس دختر , عکس زیبا , عکس باحال , عکس بدون سانسور , عکس کاریکاتور , عکس اونجوری , عکس عشقولانه ,عکس عاشقانه , عکس اونجوری , عکس میکس شده , عکس آنچنانی , عکس لورفته , عکس خفن , عکس های داغ روز , عکس های دختران ایرانی , عکس های عاشقانه , عکس های لورفته بازیگران , عکس های مبتذل , عکس های ناز دختران , عکس های دخترهای خارجی ,عکس های اونجوری و با حال و زیبا , عکس های دختران کریسمسی , عکس های لورفته ی مهناز افشار , عکس های لورفته ی لیلا اوتادی , عکس های بازیگران زن ایرانی , عکس های بازیگران مرد ایرانی , عکس های بدحجابی , عکس های دختر های خوش اندام , عکس های نیوشا ضیغمی , بزرگترین سایت عکس ایران , برترین سایت عکس , دانلود عکس های با کیفیت , عکس های منتخب , عکس های هنری و زیبا , عکس های فیلم های جدید ایرانی , سایت عکس ایرانی , والپیپر زیبا , والپیپر دختر , دانلود عکس دختر

 

گفتند بعداز آدم آمد....

خلق شد از حس یکپارچه ی دلدادگی

...عطر گل و ریحان را به دوش کشید...

همنشین سمن و یاسمن و اقاقی ها کلبه ی سرد وتاریک مرد را رونق بخشید...

عاشق شدو آواز سر داد...با طلوع یک سپیده دم ...خالق اورا پرداخت چون نقره ی آبدیده... صدف شد و مروارید ساخت...مادر شد...بوسید و بوئید گرانمایه طفلش را و از شیره ی جان سیراب کرد اورا

گیسوان ابریشمی اش ،را در مطبخ سپید کرد....هرروز طلوع را با عشق به غروب پیوند داد و آتشکده ی کلبه را روشن نگاه داشت...

دامنش مامن آرامش و دستانش جان پناه خستگی ها شد...

دستانش بوی بهشت دارد و چشمانش خلوتگاه رازهایی پنهان...

حضورش طعم بودن ...

 شمع جانش روشنی بخش محفل...

نگاهش دریا دریا آرامش...

و شعر جاری چشمان نگرانش جاری در رگ های زندگی ... 

...

آری این آینه ی تمام نمای خوبی های را

 مادر نام دادند تا باشد که باشم....

 

مادرم تبریکم را با صمیمانه ترین واژه هایم به دست نسیم اردیبهشتی سپرده ام

                                                                                                     منت بگذار و بپذیر...

 

 

نوشته شده در هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 10 توسط فریبا|

خشکسالی  فجیع

 میان سلول های خاکستری مغزم

سخت عذاب آوره...

واژه های ترک خورده...ذهن مردادی .... کلمات در انتظار بارش

نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10 توسط فریبا|

فهمیدم تلخ ترین قهوه ی دنیا ،

 همون قهوه ی

 کافه "کاج" بود که  

با چشمای تار از اشک

 

مثل زهرمار ،سَر کشیدم...

 

نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1391ساعت 10 توسط فریبا|

 

هوای تو از سرم پرید

بندهای دست و پایم را چندروزیست باز کرده اند

از پشت میله های سلول انفرادی ام

برای" او "دست تکان میدهم

می گویم

"یک نخ سیگار میهمانم میکنی؟"

 

نوشته شده در شانزدهم فروردین 1391ساعت 13 توسط فریبا|

کودن شده ام

فراموشم شده هق هق های فراق...

حس مزمن این روزها همین کودن بازی های تکراریست....

فریادهای مدام از عمق خوابهایی با مضمون "تو"

مرا به کودن شدن وامیدارد....

...

 

پ.ن:بدون شرح

نوشته شده در چهاردهم فروردین 1391ساعت 11 توسط فریبا|


آخرين مطالب
» مادر
» ... ... ...
» من و یه موجود خیالی سر یک میز دونفره
» دیوانه ای که قصد پریدن از قفس را ندارد...
» اعتراف یک کودن...
» یه خط خطی ساده خال خالی
» یک شب...لحن چشم تو...
» تصمیم با خواننده...
» قند مکررم آرزوست...
» بریده بریده

Design By : Pichak